close
تبلیغات در اینترنت
فرار جناب عمر در جنگ های مهم اسلام
loading...

نورالــــــثقلیـن

نویسنده: ابوالفضل حیدری عنوان: بررسی تحلیلی بر زندگانی خلیفه دوم ********** جنگ أحد این جنگ دومین جنگ مهم اسلام بود که بعد از جنگ بدر که مسلمانان در آن پیروز شده بودند اتفاق افتاد این بار دشمن با تمام قوا وبه قصد خونی های جنگ بدر به میدان آمده بودند در این جنگ حضرت حمزه سیدالشهدا به شهادت رسید و توسط هند زن ابوسفیان سینه شکافته شد وجگر مبارک حضرت حمزه را به دندان کشید. اما علت این که مسلمانان چرا در این جا آن روحیه ی مقاومت و شجاعت و ایمان را باختند و مغلوب دشمن شدند بحث به قتل رسیدن پیامبر اسلام…

کلیپ های پندآموز
">روزه تابستان">داخل تنور شو!">آخوندهای جهنمی!



اهل سنت! ولادت حضرت مهدی
معرفی کتاب صحیح بخاری
مناظره امام رضا ع با ادیان

                                                                                                              سایر کلیپ ها
سامانه نجاح سامانه موسسه

فرار جناب عمر در جنگ های مهم اسلام

ابوالفضل حیدری بازدید : 37 سه شنبه 05 خرداد 1394 زمان : 21:12 نظرات ()
نویسنده: ابوالفضل حیدری

عنوان: بررسی تحلیلی بر زندگانی خلیفه دوم

**********

جنگ أحد

این جنگ دومین جنگ مهم اسلام بود که بعد از جنگ بدر که مسلمانان در آن پیروز شده بودند اتفاق افتاد این بار دشمن با تمام قوا وبه قصد خونی های جنگ بدر به میدان آمده بودند در این جنگ حضرت حمزه سیدالشهدا به شهادت رسید و توسط هند زن ابوسفیان سینه شکافته شد وجگر مبارک حضرت حمزه را به دندان کشید.

اما علت این که مسلمانان چرا در این جا آن روحیه ی مقاومت و شجاعت و ایمان را باختند و مغلوب دشمن شدند بحث به قتل رسیدن پیامبر اسلام بود و قتی که صدای (قتل محمد)در میدان پیچید بعضی ها پا به فرار گذاشتند وبه سوی کوه فرار کرده واز آن بالا می رفتند،تاریخ نام بعضی از این ها را که فرارشان قطعی است را ثبت کرده و در بعضی ها اختلاف به میان آمده است.از جمله کسانی که فرار کردند:روایان شیعه میگویند در آن روز جز علی علیه السلام و طلحة،زبیر،ابودجانة،سهل بن حنیف و عاصم بن ثابت بقیه فرار کردند ولی عده ای میگویند در آن روز 14نفر از مهاجرین و انصار ماندند و فرار نکردند و در بین شمارش آنها عمر و ابوبکر را ذکر نمی کنند[1]

و اما راویان اهل سنت:از جمله واقدی که ابن ابی الحدید این روایت را از او نقل می کند، واقدی می گوید:«لما صاح ابلیس ان محمدا قد قتل تفرق الناس_الی ان قال وممن فر عمر و عثمان»[2]

جنگ احزاب

این جنگ در سال پنجم هجری اتفاق افتاد و سببش آن بود که چون حضرت رسول بنونضیر را از مدینه بیرون کرد جمعی از ایشان به خیبر رفتند و رئیس ایشان حی بن أخطب به مکه رفت و سران قبائل شرک را بر علیه پیامبراکرم ص دعوت کرد و قرار شد که با تجهیز نیروی هایی قوی که متشکل از یهود و مشرکان بودند با محمد ص به جنگ برخیزند وقتی خبر به پیامبر رسید پیامبر اصحاب را جمع کرد و به مشورت نشست، سلمان فارسی گفت: یا رسول الله در بلاد عجم وقتی که لشگر گرانی متوجه ما می شد خندق می کندیم تا هجوم دشمن تنها از یک طرف باشد، رسول خدا ص با این نظر موافقت کرده و دستور حفر خندق را دادند،به هر حال لشگر کفر صف آرایی کرده و احدی نتوانست از خندق رد شود.

شخصی به نام عمروبن عبدود که پهلوان نامی عرب بود توانست از خندق عبور کند، مورخان خاصه و عامه روایت کرده اند که: عمرو در معرکه جولان داده و هل من مبارز می طلبید، رسول الله فرمود کیست که با او مبارزه کند، کسی جواب نداد! کجا بود؟ عمر و ابوبکر که بروند و با او پنجه در پنجه شوند مگر اهل سنت و رویان عامه عمر را اشدالناس لأعدءالله نمی دانند چرا رسول الله در جنگ بدر درباره ی اسرا از آنان نظرخواهی می کرد[3]ولی این جا سخنی از تکلم شیخین نیست!؟ علی ع برخاست فرمود یا رسول الله اجازه ی میدان بده؛ سه بار تکرار پیامبر شجاعتی در اصحاب به وجود نیاورد کجا بود پیر پیران بهشت!؟ کجا بود کسی که شدت و غلظت رفتار خود را هیبت می پنداشت؟! چرا وقتی نوبت تقسیم غنائم می شد پیدایشان می شد و زبانشان باز می گشت! چرا وقتی اسیر دست و پا بسته را می دید گردن زدن یادش می افتاد!؟

خلاصه اسد الله الغالب امیرالمومنین یعسوب الدین ، امام الصدیقین والشهدا والصالحین و قائدغرالمحجلین وارد میدان قتال شد مثل شیر، در مقابل شیر ایستاد و پنجه در پنجه اش شد، گردوغبار نبرد برخاسته بود بعضی ها می گفتند علی کشته شد ولی چندی بعد دیدند که علی روی سینه ی شیرعرب نشسته ریشش را گرفته سرش را جدا می کند.

مگر پیامبر ص نگفت: برزالاسلام کله علی الشرک کله، علی طبق این گفته ی پیامبر ص -که روایان عامه نیز در حد تواتر بیان کرده اند وجای هیچ تردیدی نیست- اسلام کل بود و مظهر قدرت ذات اقدس اله که در بهبوبه ی جنگ ها که نتیجه ی نهایی را با ید علی بن ابیطالب می گشود. اگر ذره ای با دیده ی انصاف و کنارگذاشتن تعصبات مذهبی به عظمت و مقام عنداللهی علی ع نگاه کنیم و دین حنیف را به طرز درست بشناسیم هیچ احدالناسی را به جز علی ع شایسته ی خلافت و امامت بر امت محمد ص قرار نمی دهیم. علی کجا سایر صحابه کجا! نه در علم نه در حلم نه در شجاعت نه در سخاوت نه در کرامت نه درمناجات و نه در عطوفت و نه در قضاوت کسی به گردپای علی بن ابیطالب نمی رسد این غلو نیست عین حقیقتی است که دوست و دشمن بدان معترف اند.

علی ع کسی است که خداوند را در هر کاری مقدم می داشت، جز برای رضای الهی نکوشید و جز برای حفظ امت صبر نکرد و دائما در عبادت و اطاعت پروردگار بود، چقدر بی شرم بودند کسانی که می گفتند مگر علی هم نماز می خواند! شیطان را قرین خویش قرار داده بودند و ندیدند که تیر را در حال نماز از مولای متقیان جداکردند و حضرت غرق حضور و خشوع در مقابل رب العالمین بودند، این خاندان خاندان نبوت است که ریشه در عصمت پرورانده و به قاتل خویش نیز ترحم می کند[4](ابن ملجم را بعد از این که گرفتند علی ع دستور داد که وی را آزار ندهند و آب و نانش را داده و فقط یک ضربت قصاص کنند).

جنگ خیبر

شیخ مفید و شیخ طبرسی و قطب راوندی و ابن شهرآشوب و سایر روات و محدثان خاصه و عامه  با اسانید مختلفه روایت کرده اند که چون پیغمبر از جنگ حدیبیه مراجعت نمود بیست روز در مدینه ماند و بعد  متوجه فتح قلاع خیبر شد ، علم که در دست علی ع بود  به علت  عارضه ی چشم درد عظیم، حضرت رسول عَلَم را به ابوبکر داد و با گروه مهاجرین و انصار او را فرستاد،ابوبکر رفت  و شکست خورد ه به محضر پیامبر آمد و داشت اصحاب را ملامت می کرد و اصحاب نیز ملامت  او را می کردند. روز دیگر علم به دست فرار  دائمی جنگ ها  عمربن خطاب داده شد عمر نیز دست و پا شکسته و با نسبت دادن  اصحاب به جبن  به محضر پیامبر وارد شد ؛ این دو شکست شالوده ی اسلام را سست کرده بود و مسلمین  ترسیده بودند پیامبر اکرم فرمود: این ها صاحب علم نیستند ، فردا علم را به کسی می دهم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند، وقتی به جنگ برود نگریزد و برنگردد تا خدا بر دست او فتح کند،[5]هر یک از صحابه منظر فردا بودند که خدا به  دست چه کسی مشکل از کار دین اسلام بر خواهد داشت و این شرافت و عزت ابدی نصیب چه کسی خواهد شد!

سعدبن ابی وقاص می گوید: وقتى صبح شد نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله جمع شديم و من روى خود را به آن حضرت نشان دادم‏[6]. حضرت فرمود: «برادرم كجاست، على را برايم فراخوانيد». على عليه السّلام را نزد او آوردند و متوجه شديم كه چشم درد دارد و از شدت آن دست او را گرفته‏اند (و او را در راه رفتن راهنمايى مى‏كنند)، و لباسى بر تن دارد كه غبار آرد بر روى آن نشسته چرا كه مشغول آسيا كردن براى خانواده‏اش بوده است. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله دستور داد تا سرش را بر دامن آن حضرت گذارد و در دو چشمش آب دهان مبارك ريخت. سپس لشكرى براى او ترتيب داد و برايش دعا كرد. علی ع وارد معرکه شد همه را به اسلام دعوت کرد، پهلوانشان که مرحب نام داشت وارد میدان شد رجز خواند:«یهود خیبر می دانند که من مرحبم، در سلاح خود غوطه خورده ام و دلیر تجربه کسب کرده ام».

علی گفت:« منم که ماردم مرا حیدر نام نهاده؛ مانند شیر ژیان قدم بر میدان گذاشته ام، شما را مانند دانه، کیل می کنم و برمیدارم». پس بعد از دو ضربت که از طرفین رد شد؛ ضربتی بر سرش زدم که کلاه خود را رد کرده و به دندان هایش نشست و بر زمین افتاد.

أَلَا إِنَّ السَّعِيدَ كُلَّ السَّعِيدِ مَنْ أَحَبَّكَ وَ أَخَذَ بِطَرِيقَتِكَ أَلَا إِنَ‏ الشَّقِيَ‏ كُلَ‏ الشَّقِيِ‏ مَنْ خَالَفَكَ وَ رَغِبَ عَنْ طَرِيقِكَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ[7].

این علی فخر دو عالم دُرِ بی مانند است *** خلق بر رشته ی وصفش چو غلامی بند است

این چنین بنوشته ی بر در فردوس خداوند *** آن کس که علی دوست بود اهل بهشت است[8].



[1] مرآة العقول ج 26 ص 434

[2]  المغازی 1/ 277-279 - شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید ج 15 ص 24_ دلائل الصدق لنهج الحق ج6، ص416

[3] ابن جوزی در تاریخ عمرببن خطاب می نویسد پیامبر درباره ی 70 نفر از اسرای بدر از ابوبکر و عمر نظرخواهی کرد!ابوبکر گفت: از آن ها فدا بگیر! و عمر گفت بگذار گردن آنان را بزنیم تا خداوند بداند که در قلوبمان هیچ ترحمی بر کفار نیست! ( عجب!ابن جوزی چه ادعایی کرده! چطور شده که عمر مشاور جنگی پیامبر شده! و حال آن که مدام در جنگ ها می گریخت و تا مقابل پهلوانی می ایستاد فرار را بر قرار ترجیح می داد! تا جنگ تمام می شد مثل پهلوانان می درخشید و پیدایش می شد و نظرقطعی می داد؟ جای بسی تأسف است که با احادیثی پوچ و دروغین مقام عمر را تا جایی رسانده اند که رسول الله شاگرد او نیز نمی شود، می گوید یکی از فضائل عمر این بود که آیات موافق با رأی عمر نازل می شد مثل ایه ماکان لنبی أسری ...الآیة.انفال67-68، حجاب، و بعضی ایات دیگر.  تاریخ ابن جوزی،ص57

[4] به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من ؛  چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا. (شهریار)

[5] حیوة القلوب4/1119

[6] اين را سعد بن ابى وقّاص مى‏گويد، و منظورش اين است كه خود را نشان حضرت دادم تا شايد مرا بفرستد.

[7] مجالس ابن الشيخ: 317 و 318.

[8] علی قسیم النار و الجنة

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
این سایت جهت ترویج و گسترش معارف امامت و مهدوی ایجاد گردیده است. همچنین در این وبلاگ مطالب علمی را در قالب مقاله و کتاب درج می کنیم تا مورد استفاده قرار گیرد. ان شاالله خواهشمندیم نسبت به هرچه بهتر شدن فضای وبگاه نظر داده تا فضای جامعی را برای استفاده مومنین عزیز فراهم کنیم.
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    نظرسنجی
    نظزتان درباره این سایت چیست؟




    صفحات جداگانه
    پیوندها
    قالَ الاِمامُ الْباقِرُ(عليه السلام): عالِمٌ يُنتَفَعُ بِعِلمِهِ اَفضَلُ مِن سَبعينَ اَلف عابِد؛
    دانشمندي كه از علمش سود برند،از هفتاد هزار عابد بهتر است.(بحارالانوار،ج75)

    آمار سایت
  • کل مطالب : 93
  • کل نظرات : 2
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 5
  • آی پی امروز : 4
  • آی پی دیروز : 3
  • بازدید امروز : 12
  • باردید دیروز : 5
  • گوگل امروز : 3
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 61
  • بازدید ماه : 242
  • بازدید سال : 2,308
  • بازدید کلی : 15,389
  • کدهای اختصاصی
    قرآن آنلاین
    دانلود کلیپ طنز سیاسی دکتر سلام
    فرق مسئولین ما با اصحاب امام صادق ع

    راشل کوری_گروه فاطمة الزهرا
    ">